عبد الجليل قزوينى رازى
542
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
پس شيعت را به حمد اللّه و منّه از چنين رفض عيبى و عارى نيست . و امّا آنچه گفته است : « بنو اميّه اينها را « ترابى » خواندند » روا باشد كه امير المومنين را اين كنيت مصطفى نهاد صلّى اللّه عليه و آله ، و آن خبرى شايع و مذكور است و در اخبار مشهور است و شعرا بنظم آوردهاند تا يكى مىگويد « 1 » : أنا و جميع من فوق التّراب * فداء تراب نعل أبى تراب و ديگرى از شعرا در آخر قطعهاى هم درين معنى مىگويد « 2 » : فما حبّ التّراب بنا و لكن * حببناه لحبّ أبى تراب و اين تفاخرى عظيم است و لقب مدح است كه شيعت را « ترابى » خوانند « 1 » ، و اى بسا ناصبى خارجى مجبّر مشبّهى كه بقيامت فرياد مىكند : يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً « 4 » يعنى ترابيّا على قول بعض المفسّرين . و امّا آنچه گفته است كه : « خلفاء بنى مروان خواستندى كه على را لعنت كنند از عوام بپوشيدندى » بدين لفظ دگر باره بر خلفاى خويش بحلالزادگى گواهى داده است كه على را لعنت الّا حلالزادگان نكنند بمذهب خواجه ، و خواجه در اوّل كتاب شرح داده است كه تقيّه كردن بعينه الحاد است مباركش باد كه خلفايش از عوام تقيّه كردهاند . امّا آنچه گفته است : « براى اقتدا بعبد اللّه سبأ اينها را « سبأى » خوانند » بيچاره مصنّف مجبّر خبر نمىدارد كه آن ملعون رأس و رئيس نواصب بوده است و بر قول و فعل علىّ مرتضى منكر ؛ چنان كه مصنّف ، پس آن اوليتر كه مصنّف كتاب اقتدا به دو كند باظهار عداوت على كه درين كتاب كرده است و اين حوالت به شيعه لايق نيست . و امّا آنچه گفته است كه : « اينها را « مفوضّه » « 5 » گويند كه حوالت قسمت آتش بقيامت بعلى كنند » مگر نمىداند كه برين اجرا چه لازم است . . . ! ؟
--> ( 1 ) - براى تحقيق در اين مطلب رجوع شود بتعليقهء 195 . ( 2 ) - ع : « هم اين معنى » ب : « بدين معنى » ح د : « و در آخر ميگويد » م هم اصلا نه اين بيت و نه ما قبلش را يعنى عبارت : « و ديگرى از شعرا » را تا آخر ندارد . ( 4 ) - آخرين آيهء سورهء مباركهء نبأ » . ( 5 ) - براى تحقيق در اين موضوع رجوع شود بتعليقهء 196 .